به سلامتی
به سلامتی آغاز یه داستان... به سلامتی آغاز دیگربار....
به سلامتی آغاز یک درد.... به سلامتی آغاز .....
می نگارم در شبی میان راه...
راه خورشید و باران...
پس از دیدن یک فیلم...
نصف مال من نصف مال تو....
داستان دورویی... داستان خیانت..... و داستان خوشی است پایان هر بد......
در کودکی می خواندیم از سرودهایی که می گفتند بزرگان: «گویا؛ گندم از گندم می رست و جو ز جو!؟ طبیعت می داد به تو، ز هر دست که می دادی!؟»
چندی است که فیلم ها دیگرگونه گشته! تو بد می کن و در دجله انداز( دوست باشه بهتره!) که ایزد در بیابانت دهد باز!!؟( تازه دوسته می بخشه؟!)
این پیام ایزد است؟ یا ز اهریمن؟
چه کسی گوید راست؟ چه کسی خفتست؟ چشم بگشاییم! شاید از خواب پریم!!
بدی را کیست فرزند؟ به نیکی کیست دلبند؟
پاسخم گوید... آنکه بیند فیلم! فیلم های امروزی!
پاسخی خواهم! تا ز اندوه درآیم! پاسخی خواهم تا ز اندوه درآیم!
من ز اندوه زمانم......
گر ز دورویی است راستی؟ پس چرا راستی؟
گر ز نیرنگ است شادی؟ پس چه یکرنگی؟
پاسخی خواهم تا ز اندوه درآیم!
پاسخم گویید گر...