... و سرمایه ماورایی هرکس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد
سخت ترین دلتنگی به خانه ام آمد
کارتی نداده بودم، چرا غم آمد؟
نامه
درود بر آیندگان گرامی
نمی گویم مرا ببخشید
نخواهم خواست بزرگم دارید
یگانه خواهشم این است
درکم کنید
........................................
وصیت نامه
بر آرامگهم گل یخی نهید در میانه و صفاها به پیرامون
بالای سرم درختی سایه گستر
عکسی به روزگار جوانی
بانگ هزار طبل به زادروزم
با ضرب آهنگ هشت هشتم
گاهی از برای دلم تاب بازی کنید
بستنی خیرات کنید
یک بستنی چوبی
....................................
این چامه را در 9 سالگی سرودم
بهار
بهار روح و جان من است
ناگاه به رؤیای خویش
در بهاری جاودان زاده شدم
بهاری که در آن زمستانی نیست
مرگ انسانیت نیست
بهاری که به مرز ابدیت پیوست
بهاری که در خیال من بود
در دلم
رؤیایی جاودان شد
+ نوشته شده در چهاردهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲ ب.ظ توسط gilə loy
|