بارش برف بر کوه

جامه سپید می کُنَد آرام آرام

بر تن خوابیدگان

چه کسی شنیده است

نام دختر برف را...

چندی پیش از خدا خواستم، برای زادروزم برف دهد و سرما؛ تا چون مسیح جشن گیرم، شادی سازم و بخندم....

هشت روز دیگر سی ام دی ماه است و من نمی دانم بخندم یا بگریم...؟

هشت روز دیگر زادروز من است و من های بی شمار در کوهین و کوه های دیگر زیر برف خفته و شادروان گشته اند....!

هشت روز دیگر زادروز من است و گاز گیلان خواهد گریخت....

امروز لاهیجان و لنگرود و فردا.....

فروش نفت ممنوع است و نرخ غذا دوبرابر شده و بهای جان...؟

دراستان مازندران دو هفته است که گاز رفته....

در مازندران؛ لامپ صد ولت گرما بخش خانه هاست!؟ و گرمای لامپ...؟؟

دوستی عمه ای داشت که می گفت:« تا می توانی نمیر!»

شهرهای اردبیل؛ سی درجه زیر صفر است و گاز، خواب شیرین کودکان....!

هشت روز دیگر زادروز من است و من های این سرزمین طلا نمی خواهیم، پول نمی خواهیم، تنها چند درجه گرما بس است و هر آنچه زندگی بخشد...

هشت روز دیگر زادروز من است و خاکسپاری من های بی شمار...

هشت روز دیگر.....!؟؟؟

کجاست آنکه پاسخی گوید...؟

هشت روز دیگر؛ بخندم یا بگریم...؟؟؟