ناتمام
و یک روز
سکوت را خواهم شکست
یک روز
در همین بهار
یا در واپسین غروب های فرصت زیستنم...
از جهانی که خسته است
از رژه ی بیرحم نامعادله ها
از ظرف هایی که طعم نان می دهند
و پر می شوند با اشک...
دیده نمی شود انگار
شیشه هایی که در درونمان خرد می شوند...
این سروده ای است از خواهرم
+ نوشته شده در چهاردهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط gilə loy
|